تبليغاتX
صبح دیروز آبی تر از صبح امروز است

صبح دیروز آبی تر از صبح امروز است

 دوستی و چای 
 
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی.

به گزارش ایران ویج ، دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دار تعریف کردن برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز. برای خاطره های دم دستی.

اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ. می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوش بحال ترین آدم روی زمینی. فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن 
چای سر گل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی.


اگر مي خواهيد نتايج كارهايتان تغيير كند ، اين شما هستيد كه بايد تغييراتي در خود به وجود آوريد اتفاقاتي كه در زندگي شما روي مي دهند مسير زندگي شما را تعيين نمي كنند !!! بلكه اين چگونگي برخورد شما با اين وقايع است كه آينده شما را مي سازد.

از زماني كه فهميدم بزرگ ترين نوازنده و موسيقيدان جهان ( بتهوون ) ناشنوا بوده است كلمه غير ممكن را از لغت نامه ذهن خود پاك كرده ام


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 18:27  توسط   | 

چقدر جایت خالیست ...


هرگز در زندگي اين دو را ابراز نكنيد:
نخست، آنچه نيستيد
و دوم ، همه آنچه هستيد!
*****

دور دست جاييست كه تو نيستي... 
و اندوه يعني
لحظه اي كه بي حضورت ميگذرد...

*****

نبودنت را دارم با ساعت شني اندازه ميگيرم...
يك صحرا گذشته است!!

 

 لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم.... تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس نشدنیست و عریان ... كه از قلبم بر قلم و كاغذ میچكد لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم لمس کن این با تو نبودن ها را... لمس کن .... مگر فرزند غم بودم که غم شد قسمت من مگر خون کی خوردم که خون شد دل من آنکه دائم هوس سوختن دل ما را میکرد کاش می آمد و از دور ما را تماشا می کرد .........................////////////////............. روزی از پس تنهایی دل به نگاهت بستم که نمی باید می بستم به شانه ای تکیه کردم که به خیالم همه تنهایی ام را پر میکرد غرورم را به خاطرش شکستم و حرف دلم را در جاده تنهایی فقط برای او گفتم هر شب چشمان بی فروغم به روی ستاره های آسمان بستم به امید صبح شدن و دیدن ستاره زندگیم که او بود برای دیدارش بی تاب و بی قرار بودم اما او هیچ تاب و تبی نداشت از این بی وفایی آیینه دلم شکست و فروغ زندگی ام بی نور گشت ای کاش نیومده بودی... 


./ رهایم کردی و رهایت نکردم!


گاه لازم است كه انسان
ديدگان خود را ببندد
زيرا اغلب خود را به نابينايي زدن نيز
نوعي خوشبختي است...

*****

خدايا
به خوبان جهان عزت داده اي و به بدان ثروت...
نكند ما به تماشاي جهان آمده ايم؟؟


یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 1:28  توسط   | 

خیال

  

همیشه خیال می‌کردم اگه ئه روز نباشی‌ می‌میرم ....اما نمردم داغون شدم .... خیلی‌ دلم می‌خواد بگم فراموشت کردم.... ولی‌ واقعیت اینه که نمیتوانم فراموشت کنم!.... خیلی‌ دلم می‌خواد خوابتو ببینم ولی‌ از وقتی‌ که رفتی‌.... چشم خیسه و خواب به چشام نمیاد.... یادته اشکامو پاک میکردی.... دلم تنگ شده برای اون روزا؛ یادته اون روزا که مشتاقانه در انتظار دیدن تو بودم.... اون روزا که عاشقانه برات مینوشتم.... اون روزا که حاضر بودم تمام ستاره‌های آسمونو برات بچینم .... اون روزا که اشکم مظلومانه سرازیر میشد.... اون روزا که بی‌ بهونه برات از دوستی‌ مون نقاشی میکشیدم.... اون روزا که مجبورم میکردی باهات بمونم.... اون روزا که داستان‌های کودکان برای هم تعریف میکردیم.... اون روزا که از خدا خواهش می‌کردم تو همیشه شاد باشی‌.... برای اون روزا دلم تنگ شده.... به خدا....‌ای کاش توهم کمی‌ با وفا بودی، منو به اون غریبه نمیفروختی، فکر میکنی‌ اونم تورو مثل من دوست داره؟.... ولی‌ باید بدونی هیچ کس مثل من.... تورو دوست نداره....می‌دونم تو دیگه دوستم نداری.... ولی‌ نمیدونم چرا با این همه به یادت هستم!! هنوز م دوستت دارم".... چرا؟؟؟  

 

 

خدا حافظ ای‌ همنیشین همیشه

 خدا حافظ ای‌ داغ بر دل‌ نشسته

  تو تنها نمی‌‌مونی ای‌ مانده دل‌ من

 ترا میسپارم به دل‌‌های شکسته

 

بر بالای تپه ایستاده‌ام و به چراغ‌های شهر که در زیر پایم ، چون در یای از نور گسترده است ، مینگرم چنین به نظر میاید که هزاران آتش پرشور، هر یک جرقه آای‌ بر سینهٔ دشت خاموش خفته در شب ریخته اند. این منظره مرا به یاد کودکی و قصه‌های آن آیا م  می‌‌افگند. شهزادگان سوار بر اسب، دختران ماه رخسار و شهر‌های چرا غانع شده آای‌ ، و بی‌ اختیار آرزو می‌کنم که به دوران کودکیم باز گردم سرم را به دامن مادرم بگذارم و از او‌ بخواهم که برایم افسانه بگوید ، تا من در عالم خیال خودرا به جای دختر دلدا ده آی داستان بگذارم و در بدر در میان صحرای بی‌ آب و اعلف در دل کوه‌های بلند در آغوش جنگل‌های انبو و ترسناک به دنبال عشقم بگر دم و آن زمان که به آن در رسیدم، دروازه‌های آن به روی خود باز ببینم و (( او‌)) را مشاهده کنم که شب‌ها به خوابم میدیدم و روز‌ها به جستو جویش بودم. آن وقت دست در دست هم به سوی شهر برویم و در آنجا مردم سر زمین ما را با گلها استقبال کنند و با مرحم اشک‌هایشان زخم‌های من را التیا م ببخشند و شهرا آیین تا پیوند ما را جاودانگی‌ بخشد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 19:52  توسط   | 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست

 

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی

به سرانجام رسانی . 

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد. 


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند.

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، 

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.  

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، 

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی

برایش اشک بریزی.

 

 به دنبال تو می‌گردم تو ای پیدا و نا پیدا به دنبال تو می‌گردم رها از عالم خاکی به دور از هر چه ناپاکی و همچون عاشقی شیدا به دنبال تو می‌گردم من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم که حتی در بیابان‌ها به دنبال تو می‌گردم تو را می‌جویم‌ای زیباترین گلواژه هستی تو ای عالم‌ترین معنا به دنبال تو می‌گردم تو را در قلب انسان‌های عاشق پیشه معصوم و در هرجای این دنیا به دنبال تو می‌گردم و هر جایی که ردی از قدم‌های تو می‌بینم سری هم می‌زنم آن جا به دنبال تو می‌گردم و گاهی هم خودم را بی‌سبب گم‌ می‌کنم ز بس پی‌در پی از هرجا به دنبال تو می‌گردم "

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 21:54  توسط   | 

برای تو


«عاشقی جرم قشنگی ست»

" غربت ... رفتنت آتش به جانم زد،احساسم را خاکستر کرد و نگاهم را به جاده های غربت دوخت دیگر مجالی برای سرودن از عشق و دوستی باقی نمی ماند. آری وقت تنگ است باید از جدایی ها بسراییم. از تنهایی و از رهگذری که روزی آمد ودل را با خود به دیاری مبهم کشاند و همین که متوجه شدم دردیارعشق قرار دارم ودراستخر ماهی های کوچک دوستی، چمدان فرهادی را بست و با کوله باری از درد و رنج که به من تحمیل می کرد،رفت.قسم به آن تبسم کوچک که در آخرین لحظات به روی بام لبانت نشاندی که دیگر گریه نخواهم کرد و غصه نخواهم خورد. آری به شرافت شقایق ها سوگند،به سلوک نسترن عاشق،به یک رنگی جویباران و به بارانی که از آسمان چشمانم فرود می آید و چون سیلابی می جوشد و گرد غم را از وجودم می زداید سوگند، که ... دسته گل یاد تو را همواره روی طاقچه ی عاطفه و رو به خورشید وفا خواهم گذاشت... "

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش 
تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

برای تويی كه قلبت پـاك است...

 
برای تو می نویسم........

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........  

 

اگر می دانی در این دنیا کسی هست که

با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد

مهم نیست که او مال تو باشد

مهم این است که فقط باشد ، زندگی کند ،لذت ببرد

و نفس بکشد .

و تو .................

 

آرزویم این است

نتراود اشک درچشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد...

نرود لبخند از عمق نگاهت....

و به اندازه هر روز، تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد، به همان اندازه

که دلت می خواهد

آری

آرزویم اینست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 3:11  توسط   | 

 
http://www.youtube.com/watch?v=QCycoB36k9s