«عاشقی جرم قشنگی ست»
" غربت ... رفتنت آتش به جانم زد،احساسم را خاکستر کرد و نگاهم را به جاده های غربت دوخت دیگر مجالی برای سرودن از عشق و دوستی باقی نمی ماند. آری وقت تنگ است باید از جدایی ها بسراییم. از تنهایی و از رهگذری که روزی آمد ودل را با خود به دیاری مبهم کشاند و همین که متوجه شدم دردیارعشق قرار دارم ودراستخر ماهی های کوچک دوستی، چمدان فرهادی را بست و با کوله باری از درد و رنج که به من تحمیل می کرد،رفت.قسم به آن تبسم کوچک که در آخرین لحظات به روی بام لبانت نشاندی که دیگر گریه نخواهم کرد و غصه نخواهم خورد. آری به شرافت شقایق ها سوگند،به سلوک نسترن عاشق،به یک رنگی جویباران و به بارانی که از آسمان چشمانم فرود می آید و چون سیلابی می جوشد و گرد غم را از وجودم می زداید سوگند، که ... دسته گل یاد تو را همواره روی طاقچه ی عاطفه و رو به خورشید وفا خواهم گذاشت... "

برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تو می نویسم........
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........
اگر می دانی در این دنیا کسی هست که
با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند
و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد
مهم نیست که او مال تو باشد
مهم این است که فقط باشد ، زندگی کند ،لذت ببرد
و نفس بکشد .
و تو .................
آرزویم این است
نتراود اشک درچشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد...
نرود لبخند از عمق نگاهت....
و به اندازه هر روز، تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد، به همان اندازه
که دلت می خواهد
آری
آرزویم اینست